غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
150
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
دروازها معتمدان خود بازدارند تا اين دغدغه از خاطر مرتفع گردد امير نوروز اين سخن را بر كمال شفقت حمل نموده در ساعت ملازمان خود را بدروازها فرستاد و چون اندك مردمى پيش او ماندند ملك فخر الدين تاج الدين يلدوز و جمال الدين محمد سام و سراج الدين عمر هرون و محمد نعمان را با طايفه از مبارزان غور بگرفتن امير نوروز نامزد فرمود و ايشان درها و چيرها بر دست گرفته در وقتى كه زياده از چهار كس در ملازمت نوروز بيك نبود و او بجانب سپاه قتلقشاه تير مىانداخت بالا رفتند و در آنزمان بحسب تقدير زه كمانش بگسيخت و بدست خشم كمان را بر زمين زده در آن اثنا چشمش بر غوريان افتاد پرسيد كه بچه مهم رنجه شدهايد يلدز جوابداد كه ملك ما را فرستاده كه با اين درها در پيش امير چپر بنديم تا از زخم تير اعدا آسيبى بذات مباركش نرسد امير نوروز گفت نيكو باشد و كمان را برداشته بزه بستن مشغول شد و يلدوز قدم پيش نهاده گرزى بر شقيقه او زد و ديگران امير رستمنشان را فروگرفته با دست بسته و سر و روى درهم شكسته در خانه بازداشتند و همان لحظه ملك فخر الدين با دويست هزار سوار مكمل بدر قلعه آمده هريك از نوكران نوروز بيك را كه بمحافظت دروازهها مشغول بودند ببهانه طلب نمود و سيصد و نود نفر از آن جماعت كشته و اسير ساخته نوروز را با ده نفر نزد قتلق شاه فرستاد و قتلق شاه در بيست و دوم شوال سال مذكور بدست خويش او را گردن زده سرش را به اردو ارسال داشت و غازان فرمود تا آن سر را بردار اعتبار آويختند يكى از فضلا در آن باب گفته رباعى با عيش شها طبع تو آميخته باد * و ز خنجر تو خون عدو ريخته باد هر سر كه نه همسر مرادت باشد * همچون سر نوروز درآويخته باد و چون خاطر قتلقشاه از جانب نوروز بيك فراغت يافت عنان مراجعت منعطف گردانيده بآستان سلطنت آشيان شتافت گفتار در بيان بعضى ديگر از حوادث آن ايام و ذكر توجه غازان خان مكر را بجانب شام در زمان سلطان محمود غازان ييلاق و قشلاق جماعت نكودريان مملكت عراق بود و چون ايشان بمقتضاى عادت قديم گاهى بقطع طريق اقدام مىنمودند پادشاه فرمود تا از آن طايفه خطى ستانند كه اگر به آن فعل مذموم قيام نمايند مال و خون ايشان ديوانى باشد بعد از آن هر كس در آن ولايت راه ميزد يا چيزى مىدزديد داروغكان تكودريان را ميگرفتند كه اين كار را شما كردهايد و آن جماعت از اين معنى بتنك آمده بىاستجازه از عراق بقهستان رفتند و از آنجا به هراة شتافته پناه بملك فخر الدين كرت بردند و ملك آنقوم بىباك را باسب و سلاح مستظهر گردانيده پيوسته بتاخت بعضى از حدود خراسان مامور ميساخت و آتش نهب و تاراج در دودمان مسلمانان مىانداخت و به اين واسطه دود از خاندانها برآمده فوجى از